3روز تا عید غدیر خم
پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .
کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه "سیرف" رسیدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدیر خم" چند منزل دیگر باقی است.
انتخاب منطقه "غدیر" از چند جهت قابل توجه است:
اول این که در راه بازگشت از مکه، این محل کمی قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسیرها است.
دوم این که در آینده که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دل ها احیاء گردد.
سوم این که"غدیر" محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه "غدیر خم"، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی" حجفه" بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبور ازغدیر به حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیل های سالیانه را به دریا می ریخت.
در این مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آب های باقی مانده در آنها جمع می شد و به عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً "غدیر" می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی در مسیرسیل ها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر، به نام "غدیر خم" نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعی درخت شبیه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند.
در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیر همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود.
نویسنده : ترنم در تاریخ پنج شنبه 91/8/11
به نام مهربانترین
آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور ،تصمیم گرفت وقت و زنئگی خود را وقف خدا کند سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزکاری زندگی اش درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد .
یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شده بود ، گفت :واقعا عجیب است درست بعد از اینکه تصمیم گرفته ای مرد خدا پرستی شوی زندگی ات بدتر شده . نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم ، اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی ، هیچ چیز بهتر نشده .
آهنگر پاسخ داد : در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند وباید از آن شمشیر بسازم . می دانی چطور این کار را می کنم ؟اول تکه ای فولاد را به شدت حرارت می دهم تا سرخ شود . بعد با بی رحمی، با سنگینترین پتک پشت سر هم به آن ضربه می زنم ، تا فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم .بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم ، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد . باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم .
آهنگر مئتی سکوت کرد و ادامه داد : گاهی فولادی که به دستم می رسد ، نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت ، ضربات پتک و آب سرد ، آن را ترک می اندازد . می دانم که این فولاد ، هرگز تیغه شمشیر نا مناسبی در نخواهد آمد .
آهنگر مکثی کرد و ادامه داد : می دانم خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد . ضربات پتکی که زندگی بر من وارد کرده را پذیرفته ام ، وگاهی به شدت احساس سرما می کنم .
انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد ...
اما تنها چیزی که می خواهم ، این است :
خدای من !
از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می خواهی به خود بگیرم .
با هر روشی که می پسندی، ادامه بده ،هر مدت که لازم است ، ادامه بده...
اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن !
نویسنده : ترنم در تاریخ سه شنبه 91/8/9
4روز تا عید غدیر خم
چهاردهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .
در این روز مکه با میهمان عزیز خود، پیامبر خدا برای همیشه وداع کرد. به دستور الهی، حاجیان به حرکت در آمدند و سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدیر را آغاز نمودند . حتی پنج هزار نفر از اهل مکه و دوازده هزار نفر از اهل یمن - در جهتی مخالف مسیر دیار خود - برای درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند .
بر اساس فرمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، حاجیان در مکه باقی نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترین همایش تاریخی اسلام عازم میعادگاه غدیر شدند.
زمان ابلاغ آخرین رسالت نبوی هر لحظه نزدیک تر می شود و پیامبراکرم همچنان در اندیشه سرانجام این رسالت است. در این که امیرالمومنین علیه السلام تنها فرد شایسته برای جانشینی رسول خدا است، دوست و دشمن شک ندارد، چرا که او اولین مسلمان و اولین نمازگزار در پشت سر پیامبراکرم است و در دعوت نزدیکان و انذار"عشیره اقربین" اوست که برادر، وصی و جانشین پیامبرمی شود، در" لیلة المبیت"، اوست که جان فدای نبوت می کند، در بدر اوست که کمر شرک را می شکند، اُحد سرود " لافتی الاعلی،لا سیف الا ذوالفقار" برایش می سراید، خیبر را او فاتح است و در قرآن کریم آیه هایی از فضایل و مناقب او موج می زند و این همه را رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر از هر کسی می داند.
نویسنده : ترنم در تاریخ سه شنبه 91/8/9
ضرورت دانستن رسوم و نوع نگاه طرف مقابل در جریان ازدواج امری حیاتی و تاثیر گذار است موضوعی که به همراه سادگی در ازدواج فراموش می شود.
ازدواج پیچیدگی های زیادی دارد که باید به آن توجه کرد !
کاریکاتوریست: محسن ملکی







گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی
نویسنده : ترنم در تاریخ شنبه 91/8/6
به نام یگانه خالق هستی بخش
به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جار زد که می خواهد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد .
او ابزارهای خود رابه شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی ، شهوت ، نفرت، خشم ،آز ، حسادت، قدرت طلبی و دیگر شرارت ها بود. ولی در بین آنها یکی که بسیار کهنه به نظر می رسید بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد .
کسی از او پرسید: این وسیله چیست؟ شیطان پاسخ داد : این نا امیدی و افسردگی است . آن مرد با حیرت گفت : چرا اینقدر گران؟ شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد : چون این مؤثرترین وسیله من است .هرگاه سایر ابزارم بی اثر شوندفقط با این وسیله می توانم در قلب انسانها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم .
اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نا امیدی ، دلسردی و اندوه وا دارم ، می توانم با او هر آنچه می خواهم بکنم ... من این وسیله را در تمامی انسانها به کار برده ام . به همین دلیل اینقدر کهنه است .
نا امیدی حتی در آخرین لحظات موفقیت
نویسنده : ترنم در تاریخ شنبه 91/8/6
آخرین پله آسمان
سالها پیش از این
زیر یک سنگ
در گوشهای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم
همین.
****
یک کمی خاک
که دعایش
دیدن آخرین پله آسمان بود
آرزویش همیشه
پر زدن تا ته کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکهای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را
توی دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک
توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
****
راستی
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
این همه از خدا دور هستم!
نویسنده : ترنم در تاریخ سه شنبه 91/7/25
به نام مهربانترین هستی زندگی
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل
قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه
خداروزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده
خدا جاده های آسون و هموار و سفرهای بی معطلی روقول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن ، رودخونه ها گل آلود و عمیق نباشن
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده
پس توی ناملایمات زندگی هم شکر کن و فقط از خودش کمک بگیر
حتی اون وقتی هم که حس کردی
به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدارو شکر کن
چون اون می خواد تو یه زمان مناسب تری غافلگیرت کنه
و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده.
نویسنده : ترنم در تاریخ یکشنبه 91/7/23